انحصارطلبی در مقابل دموکراسی 

عصر رونق اقتصادی در آمریکا با توافقی که در انتخابات۱۸۷۶ ریاست جمهوری اتفاق افتاد شروع شد. در سال ۱۸۷۶ مناقشه انتخاباتی با دادن کاخ سفید به نامزد جمهوری خواه، راتر فورد بی هیز، در ازای عقب نشینی نیروهای فدرال از ایالت های جنوبی حل و فصل شد که در نهایت منجر به قدرتمند شدن سفیدپوستان در ایالتهای جنوبی شده و توانایی آنها را برای تحت تاثیر گذاشتن دولت فدرال و قدرت های سیاسی با کمک پول زیاد قادر گردید.
تا سال ۱۹۰۰، فقط یک درصد از کل جمعیت آمریکا بیش از نیمی از زمینهای کشور را در اختیار داشتند. این درحالی بود که ۴۰ درصد آمریکایی ها مخصوصا سیاهان پوستان با خشونت و بطور سیستماتیک از حق رای دادن در جنوب آمریکا محروم بودند. جایی که سفیدپوستان و مقامات محلی برای جلوگیری از احیای حقوق سیاسی و اجتماعی سیاه پوستان از هرگونه مانع تراشی خودداری نمی کرد و تعاریفی مانند انحصار طلبی و سرکوب سیستماتیک نژادی در آمریکا بوجود آمد. 
بین سالهای ۱۸۹۶ تا ۱۹۰۰ دوران ریاست جمهوری ویلیام مک کنیلی زمانی بود که مک کنیلی در مبارزه انتخاباتی مبلغی بیش از ۷ میلیون دلار به ارزش امروزی با مشارکت راکفلر و دیگر مولتی میلیونرهای آن زمان مانند جی گلد، جی پی مورگان خرج کرد. این مولتی میلیونر ها برای تحت تاثیر گذاشتن سیاست در انحصار گذاشتن اقتصاد کشور به تخریب رقبای خود و تسلط بر بازار قدرتمندتر شدند. 
در تمام سطوح دولتی این مولتی میلیونر های شاه دزد از ثروت عظیم برای پیش برد اهداف خود و حذف موانع قانونی استفاده کردند. 
اما در همین عصر بود که تغییرات سیاسی و اجتماعی مهمی در پیش رو بود که باعث شد جامعه آمریکا این شاه دزدان قدیمی را به چالش بکشند. تغییرات گسترده در نیروی کار، بخش کارگری، رشد بی وقفه صنعت و تسهیل در ورود میلیونها مهاجر اروپایی بوجود امد. مخصوصا این مهاجران اروپایی با بنیان گذاشتن کلاب ها و موسسات خصوصی به روند تغییر دموگرفیک انتخابات آمریکا سرعت بخشید.
در این زمان همچنان این شاه دزدها در خواب غفلت بسر می بردند که جامعه آمریکا دستخوش تغییرات می شد. این تغییرات از نارضایتی های کارگری در معادن و کشاورزی که زیر فشار دهی ها به این غولهای میلیونر صبرشان لبریز شده بود به کلاب ها و موسسات ضد انحصاری و اتحادیه های کارگری پیوستند که در انتها دو گروه بزرگ پوپولیست و ترقی خواه بوجود آمد. 
شباهت های آن دوران و امروزه مشخص هست. همانطور که قبلا شاه دزدهای آن زمان جامعه آمریکا را تحت تاثیر قرار داده بودند ، امروزه غولهای تکنولوژی این انحصار را دارند که بستر نابرابری سرمایه و امکانات را بوجود آورند. اما تنها تفاوت آن دوران با امروز این است که جامعه آمریکا امروزه با این انحصار طلبان کمتر درگیر شده و به این روال خو گرفته است. 
به طوری که پوپولیستها و ترقی خواهان هم کلید پیروزی خود را تنها در مبارزه با نابرابری نژادی و قدرت انحصارطلبی به طور فراگیر می دانند.
پوپولیستها که ترکیبی از سیاه پوستان و سفیدپوستان در جنوب و غرب میانه بودند تمرکز آنها درست کردن سیستم های مالی ، تقویت مقررات صنعتی و مقررات مالیات بر درآمد کشور و تضعیف انحصارطلبی و تاثیر آنها بر انتخابات ایالتی بود. 
این جنبش پوپولیستی در اوایل قرن بیستم با شکست های انتخاباتی عملا کمرنگ شده و جایش را به ترقی خواهان دادند. این گروه در مقایسه با پوپولیستها ها از نظر نژادی و جغرافیایی بسیار کم تنوع تر بودند. این گروه ترقی خواه بیشتر افراد سفید پوست شهری بودند که با کارآمدتر ساختن دولت، شایسته سالاری و شفافیت سعی در مبارزه با افراطیون داشتند. آنها از ورود مهاجران و گسترش آموزش عمومی حمایت می کردند. 
جنبش سوسیالیستی بخشی از جنبش پوپولیستی اواخر قرن نوزدهم بود که تنها بر تمرکز قدرت و ثروت توجه میکرد و معتقد بود صنایع بزرگ باید تحت کنترل دولت مرکزی باشد. این گروه نیز نتوانستند در انتخابات اوایل قرن بیستم موفق عمل کنند. 
بارزترین لحظه سیاسی آن دوران مربوط به انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۱۲ بود، زمانی که تمام کاندیداهای ریاست جمهوری بر کنترل تمرکز قدرت و ثروت توجه میکردند. ویلیام تافت قول پیگیری قانونی و برگرداندن اعتماد به دولت فدرال کرد. روزولت نیز که یک دوره جمهوری خواه بود به عنوان نامزد ترقی خواه معرفی شد و اندرو ویلسون از نیوجرسی نامزد دموکراتها بر عدم تمرکز قدرت خصوصی و تنظیم گسترش صنعت کاندید شد. 
ویلسون با پیروزی در انتخابات با سرعت دیدگاه غیر انحصاری خود را عملی کرد. از جمله مهمترین اقدامات، امضای قانون کلیتون در سال ۱۹۱۴ بود که مقررات ضد انحصاری را سخت تر کرد. او قوانین اتحادیه کارگری را تسهیل داد و تبانی قدرتهای اقتصادی را برای انحصار علیه کارگر را دشوار کرد. 
اگرچه برنامه های ویلسون به نفع همه کارگران از همه نژادها بود ولی نتوانست عدالت نژادی به طور گسترده دربر داشته باشد. به طوری که یکی از رهبران سیاهپوست رابطه سیاسی خود را با ویلسون قطع کرد به دلیل تعصبات نژادی و حذف سیاهان از مقامات دولتی در این دوران. 
وعده مسکن که ویلسون به سیاهان داده بود و همچنین قول دربر گرفتن سیاهان در حزب جمهوری خواه و تشکیل اعتلاف سفید و سیاه به نتیجه نرسید و اختلافات نژادی بیشتر شد. 
امریکایی ها امروزه نیز با رشد نابرابری ثروت و قدرت را تجربه می کنند. تنها ده درصد آمریکایی ها ۹۷ درصد کل درآمد سرانه کشور را دارند. این ده درصد شرایط اقتصادی را کنترل می کنند و رقبای خود را تضعیف می کنند. برای برگرداندن این روند ضد انحصاری پوپولیستها و ترقی خواهان باید بر اولویت های پیشینیان خود تمرکز کنند، مثل، از بین بردن شرکت هایی که بیش از حد بزرگ شده اند، سخت کردن شرایط در تحت تاثیر گذاشتن بر نامزدهای سیاسی و شفاف سازی مالی. 
پوپولیستها و ترقی خواهان بر این باور بودند که خدمات عمومی مانند حمل و نقل شهری، انتقال آب و راه آهن باید از یک قدرت مرکزی اطاعت کنند تا قدرت در یک شرکت خصوصی متمرکز نباشد و به نفع عمومی تنظیم شود. مثلا شرکت آمازن با تمام فروشندگان خود در بازار یکسان رفتار کند و کارگران انبارهای خود فرصت تشکیل اتحادیه کارگری داشته باشند. 
در اوایل قرن بیستم با افزایش فعالیت های پوپولیستی، ترقی خواهان و سوسیالیستها که خواستار اصلاحات مالی بودند، اتفاقات خوبی در شرف وقوع بود. برای نمونه ، قانون تیلمن در ۱۹۰۷ باعث شد کمکهای مالی شرکت های خصوصی در مبارزات انتخاباتی را ممنوع کنند و تمام نامزدهای انتخاباتی باید منابع مالی خود را افشا کنند. از تبعات این قوانین کاهش شدید کمک های تبلیغاتی به نامزدهای انتخاباتی بود و مقامات منتخب به لطف حمایت ترقی خواهان چاره ای جز پذیرفتن این سیستم شفاف سازی نداشتند. 
در طول سالهای بعد این شرکت های خصوصی راه های دور زدن قانون را پیدا و پول را به روند انتخابات روانه کردند. 
افرادی چون برای سندرز و الیزابت وارن کسانی هستند که امروزه از این خطر تمرکز قدرت در دست صاحبان شرکت های خصوصی و غول های تکنولوژی مطلع هستند و طی سالهای اخیر حرکت های اعتراضی زیادی انجام داده اند که یکی از بزرگترین این دستاوردها، تحقیقات فشرده  ۱۶ ماهه در مورد این غولهای اقتصادی ، مصاحبه با صدها متخصص در این زمینه ، تماس با مدیران ارشد این شرکتها از جمله آمازن، اپل، فیس بوک و گوگل و فراخواندن آنها برای شهادت دادن در مقابل اعضای کنگره آمریکا بود. آنها خواستار جدایی سازی ساختاری در این غولهای تکنولوژی و برچیده شدن تبعیض ها در این شرکت ها شدند. 
در این گزارش اختصاصی ریشه نابرابری ها و تهدیدها علیه دمکراسی در آمریکا را انحصارطلبی قدرت مطرح شد چون این شرکتهای بزرگ برای بزرگ تر شدن رقبای کوچک خود را حذف می کنند. و زمینه نابرابری رقابت در بازار را بوجود می آورند. 
سیاست ضد انحصاری این خاصیت را دارد که اختلافات حزبی در آمریکا را کمتر می کند و در دوران جدید جمهوری خواهان برای جذب آرای عمومی نیاز به تمرکز بر این اصل دارند.
در دوران مدرن آمریکا احزاب و سیاسیون باید اصلاحات اساسی در جذب سیاهان ، کمتر کردن نابرابری نژادی و همچنین کمتر کردن تمرکز قدرت در دست انحصارطلبی خصوصی برای احیای دموکراسی در پیش بگیرند. 

برای مقاله اصلی به لینک زیر رجوع شود.

https://www.foreignaffairs.com/articles/united-states/2020-12-08/monopoly-versus-democracy

Comments

Popular posts from this blog